(بخش اول)اسطوره های پارسی | Persian myths(part one)

اسطوره،افسانه ،حکایت ها و داستان های عامیانه ای است که بر زبانها روان و جاری است اما وقتی که به وسیله اندیشمندان در قالب جهان بینی سازمان یافته و منظوم به عنوان پیشینه ی فرهنگی یک ملت ارائه می شود، اسطوره نامیده می شود. اسطوره از دریافت های درون آدمی سرچشمه می گیرد و رؤیایی همگانی و تباری و قوی است.

 اسطوره عبارت است از، روایت یا جلوه ه‎ای نمادین دربارۀ ایزدان، فرشتگان، موجودات فوق طبیعی و به طور کلی جهان شناختی که یک قوم برای تفسیر خود از هستی به کار می‎بند. باورهای دینی انسان نخستین از اسطوره ها آغاز می‎گردد و بعدها در زمانهای متأخرتر به گونۀ ادیان شکل می‎گیرد. پس اسطوره‎ به یک عبارت، دین و دانش انسان نخستین و داشته های معنوی اوست؛ دانشی که بیشتر جنبه ی شهودی و نمادین دارد و از قوانین علمی ادوار بعد به دور است. اسطوره در هر جامعه‎ای وجود داشته است و به راستی یکی از سازه‎های مهم فرهنگ بشری است. چون انواع اسطوره متعدد است عمومیت بخشیدن به سرشت اساطیر بسیار دشوار است اما روشن است که اسطوره‎های یک ملت با ویژگی‎های کلی و جزیی خود بازتابنده ی شارح و کاشف تصویر منحصر به فرد آن ملتند. بدین گونه، مطالعۀ اسطوره، چه از لحاظ فردفرد جامعه و چه از لحاظ کل فرهنگ بشری، بسیار اهمیت دارد.

انسان در جهان بینی اسطوره ای  تلاش میکند تا برای سؤالاتی که درباره ی خدا، انسان و جهان در ذهن او مطرح می شود، پاسخی پیدا کند. زبان اسطوره رمزی و نمادین است. اگر لایه های بیرونی اسطوره را کنار بزنیم، لایه های درونی آن حقایقی را درباره زندگی انسان و اعتقادات او بیان می کند و بیان آن پوشیده و پنهان است. اسطوره، تلاش و کوشش انسان آغازین را در رسیدن به حقیقت نشان می دهد. البته فقط با توجه به نمای ظاهری آن نمی توان این حقیقت را کشف کرد.

واژه ی « اسطوره» در زبان پارسی وامواژه ای است برگرفته از زبان عربی. اما این واژه ی عربی نیز وامواژه ای است که از اصل یونانی آن به معنی خبر خوش، مژده و بشارت است. میرچا الیاده دین شناس رومانیایی اسطوره را چنین تعریف می‌کند: “اسطوره نقل‌کننده ی سرگذشت قدسی و مینوی است، راوی واقعه‌ایست که در زمان نخستین، زمان شگرف بدایت همه چیز رخ داده‌است. به بیان دیگر: اسطوره حکایت می‌کند که چگونه به برکت کارهای نمایان و برجستهٔ موجودات فراطبیعی، واقعیتی، چه کل واقعیت، یا تنها جزیی از آن پا به عرصهٔ وجود نهاده‌است.” بنابراین، اسطوره همیشه متضمن روایت یک خلقت است، یعنی می‌گوید چگونه چیزی پدید آمده و هستی خود را آغاز کرده‌است. اسطوره فقط از چیزی که براستی روی داده و به تمامی پدیدار گشته، سخن می‌گوید. شخصیتهای اسطوره موجودات فراطبیعی اند و تنها بدلیل کارهایی که در زمان سرآغاز همه چیز انجام داده‌اند، شهرت دارند. اساطیر کار خلاق آنان را باز می‌نمایانند و قداست یا فراطبیعی بودن اعمالشان را عیان میسازند.

اهورا مزدا:

خدای یگانه حضرت زرتشت در اوستا اهورامزدا است. خدای غایی، خیر مطلق، و خرد و معرفت ، آفریننده خورشید، ستارگان، تاریکی و روشنایی، انسان ها و حیوانات و تمامی فعالیت های فکری و جسمی است. اهریمن، روح شریر و نقطه مقابل اهورا مزداست که همواره سعی دارد حقیقت و جهان را نابود سازد و به انسان ها و حیوانات آسیب برساند.زندگی در این عالم، بازتابی از مبارزه کیهانی بین اهورا مزدا و اهریمن است. بنابراین، کلیه انسان ها باید بین این دو، دست به انتخاب بزنند.در خطوط میخی پادشاهان هخامنشی اورامزداه می باشد. مزدا در اوستا یسنا ۴ (هفت ها) فقره ی اول به معنی حافظه می باشد. در خودگاتها یسنای ۴۵ فقره ی اول مزد به معنی به حافظه سپردن و به یاد داشتن است. پس مزدا یعنی هوشیار و دانا. اهورامزدا به معنی سرور دانا است. پیش از ظهور زرتشت اسم معمولی خدای ایرانیان بغ بوده است. کلمه ایزد که در فارسی به معنی خدا هم می باشد به معنی شایسته ی ستایش است که در اوستا برای اهورامزدا استعمال شده است.

مهر:

مهر در اوستا و کتیبه های پادشاهان هخامنشی میثرَ Mithra و در سانسکریت میترَ Mitra آمده است. در پهلوی میتر Mitr شده امروز مهر می گوییم و به معنی عهد و پیمان و محبت و خورشید از جمله معانی آن است. در سانسکریت هم میترَ به معنی دوستی است و در وید برهمنان مانند اوستا پروردگار روشنایی و فروغ می باشد و پاسبان راستی و پیمان است و در هر دو کتاب ضددروغ می باشد. میثرَ اوستا را با وارونای وید می توان مقابل نمود که در بسیاری از خصایص و اوصاف نزدیک به اوست.

اردشیر سوم در خرابه پرسپولیس در تخت جمشید می گوید:« اهورامزدا و بغ مبثرَ مرا و این مملکت را و آن چه را که به توسط من ساخته شده است باید نگهداری کند.»

دلیری و بینایی و فریفته نشدنی از صفات مختص مهر است. مهر فرشته روشنایی و جنگ است و در روز قیامت به همراهی سروش روشن روان راستگویان را در سر پل چنوت از دست دیوها که می خواهند او را به دوزخ کشانند، نجات می دهد. انواع گل بنفشه مخصوص به مهر است. قلمرو نفوذ مهر به تمام ممالکی که در تحت استیلای شاهنشاهان بود رسید. در بابل با پروردگار محلی شمش Schmasch و در ممالک یونانی با پروردگار خورشید یونانی هلیوس Helios خویش به هم رسانید و پرستیده شد و معبد مهر در سرداب مانند در زیرزمین یا غار ساخته می شده برای آنکه گاو ازلی درون غاری به دست مهر قربانی شده بوده است.

«مهر کسی است که دیوها را سربکوبد کسی که نسبت به اشخاصی که خودشان را مقصر می سازند خشم گیرد. کسی که از مردمان پیغام شکن انتقام میگیرد. کسی که اگر به او دروغ گفته نشود، به مملکت قوه سرشار ببخشد.»

ناهید:

آب بعد از آتش مقدس ترین عنصر است. اسم کامل فرشته ی آب اردوسیور ناهید می باشد. چون این فرشته مؤنث است گاهی بانو را به آن می افزایند. در اوستا از یک فرشته ی دیگر که نگهبان آب و مذکر است، یاد شده است. این فرشته «اپم نپات» نام دارد. ناهید پاک و بی آلایش است. مجموعاً به معنی رود قوی پاک با آب توانای بی آلایش است. در فارسی نیز ناهید اسم ستاره زهره است یعنی؛ همان ستاره ی زیبایی که رمها اسم الهه وجاهت را به آن داده ونوس Venus خواندند.

اردوسیور ناهید با الهه بابلی ایستار برابری نموده پرستیده شد.

کتیبه ای که از اردشیر دوم در روی پایه ستونی در همدان پیدا شده است می گوید: «این ایوان را من به خواست اهورامزدا و آناهیتا و مترا بنا کرده ام. بشود که اهورامزدا و آناهیتا و مترا مرا در پناه خود گرفته از هر کینه و خصومتی حفظ کنند و آنچه من ساخته ام ویران نسازند.»در آبان یشت کرده ی چهارم می گوید:

«او دشمن دیوها و مطیع کیش اهورایی است فزاینده ی گله و رمه است. نطفه ی مردان را پاک می کند. رحم زنان را برای زایش پاک می کند. زورمند، درخشان و بلندبالا و خوش اندام توصیف شده است. …»

آذر:

ایرانیان آذر را موهبت ایزدی دانسته شعله اش را یادآور فروغ رحمانی می خوانند. در نزد هندوان اگنی Agni اسم آتش و اسم پروردگار آن است؛ اما ایرانیان به این عنصر و به فرشته ی موکل آن آترا نام نهادند. در پهلوی آتُر گفته اند. لغت آتورتان به معنی پیشوایان دینی است و آذر از همین ریشه است. آذر در اوستا پسر اهورامزدا خوانده شده است. ایزد آذر رقیب ضحاک برانگیخته شده که از طرف سپنت مینو به ضد ضحاک برانگیخته شده تا وی را از رسیدن به فر یعنی فروغ سلطنت باز دارد. در فصل ۱۷ از بند هشن از آتش سه آتشکده ی معروف ایران قدیم که عبارتند از: آذرگشسب شیز نزدیک ارومیه، آذرفروبار در کارین فارسی، آذربرزین مهر در ریوند خراسان صحبت شده است.

ایزد ماه:

ماه هم مانند خورشید ستوده و مورد تکریم بوده است. از آنجا که ماه حافظ جنس ستوران است، بسا در اوستا مربی گیاه و رستنی خوانده شده است. هلال ماه بخصوص یکی از علائم ایران قدیم است و در روی بیشتر مسکوکات پادشاهان ساسانی دیده می شود.

«ماه حامل نژاد ستوران را گوش یگانه آفریده را گوناگون را خوشنود می سازیم. مانند بهترین سرور اوستا آن را به من بگوید (زرتشت) برطبق قانون مقدس بهترین داور است. فرد پاکدامن دانا آن را بگوید.»

سروش: 

در اوستا سَراوَش و معنی آن اطاعت و فرمانبرداری است. سروش از سرو که به معنی شنیدن است، در ادبیات فارسی به معنی فرشته است. او ازایزدان بزرگی است که بر نظم جهان مراقبت دارد، پیمان‌ها را می‌پاید و فرشتهٔ نگهبان خاص زرتشتیان است.

علاوه بر این، روز هفدهم از هر ماه درایران باستان ، سروش نام داشت و مراسم دینی و جشن‌های ویژه‌ای برگزار می‌شده‌است که امروزه به فراموشی گراییده، اما سروش روز به ویژه در ماه فروردین از اعتبار ویژه‌ای در مراسم دینی برخوردار بوده که با شست‌وشوی تن و روان و به آتشکده رفتن و نیایش کردن همراه بوده‌است.سروش از حیث مقام و رتبه با مهر همسر و برابر است. دیو کُندَ دشمن سروش است. دیو ائثمَ Aesma بزرگترین رقیب سروش است. معنی آن غضب و ویرانی و فساد است و این دیو را امروزه خشم می گویند. مرغ سحر خروس، به معنی خروش برآوردن، از طرف سروش فرشته ی شب زنده دار گماشته شده است که بامدادان مردم را در پی ستایش خداوند بخواند. محافظت روح انسان در سه شب اول پس از مرگ با سروش است.

سروش کسی است که هرگز به خواب نرفته هوشیار،  آفرینش مزدا را پاسبانی می کند؛ کسی که سراسر جهان را پس از فرورفتن خورشید با سلاح آخته حفظ می کند. 

 

 

خورشید:

در اوستا هوَرِحشئت و در پهلوی خوریشت گویند. شئت صفت است به معنی درخشان و درفشان و بعدها خورشید گفتند. کلمه ی دیگر که برای خورشید استعمال می کنیم آفتاب است. آفتاب از آب به معنی روشنی و درخشندگی است و از تاب به معنی تابیدن و گرم کردن است.

«هنگامی که خور برآید زمین اهورا آفریده پاک شود.آب روان پاک شود. آب چشمه پاک شود. آب دریا پاک شود. آب ایستاده پاک شود. آفرینش راستی که از آن خرد مقدس است، پاک شود.

تشتر:

تشتر در اوستا تیشتریّه آمده است و در پهلوی تیشتر و در فارسی پهلوی تیشرَ و در فارسی تشتر می گوییم. در فقره ی ۴۴ از تشتر شیت آمده است:« ما ستاره تشتر درخشان و باشکوه را تعظیم می کنیم که اهورامزدا او را سرور نگهبان همه ستارگان برگزید چنان چه زرتشت را برای مردمان. در فرهنگها به معنی فرشته باران است وآن را میکائیل نیز ترجمه کردند.» بند هشن می گوید: «در آغاز وقتی که خرد خبیث برضد خرد مقدس برخاست تا وظیفه خود را در بارندگی بجا آورد. رقیب او دیو خشکی اپوش به صورت اسب سیاهی با سمهای گرد از پی خصومت به سوی وی دوید. از اهورامزدا یاری طلب نمود. خداوند به او قوت بخشید. آب برگرفته پیش از پیش ببارید. در مدت این بارندگی دیوهای سپینچکر (Spinchekr) و دیو اپوش بر ضد تشتر کوشیدند. آتش وازیشته (Vazishta) از گرز تشتر شراره کشیده سپینچکر را هلاک نمود.

«آنگاه این آب را ستویس به هفت کشور رساند. وقتی که او در موقع تقسیم پاداش حضور بهم رساند، آنگاه تشتر زیبا و صلح بخش به سوی ممالک آید تا آنکه آنها از سال خوب بهره مند شوند. اینچنین ممالک آریایی از سال خوش برخوردار گردند.» 

Share on facebook
Share on twitter
Share on linkedin
Share on whatsapp
Share on telegram
Share on skype

مقاله را به اشتراک بگذارید | Share the post

Leave a Reply

Your email address will not be published.